العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
84
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
تصديق كرد . گفت در كوفه ملاحتى وجود ندارد مگر ملاحت و جذابيت قبيله بنى اود . حجاج خندهاش گرفت . هشام كلبى گفت پدرم نقل كرد كه ملاحت را خداوند از اين قبيله گرفت . در خرايج از حضرت باقر نقل مىكند كه فرمود عبد الملك مشغول طواف كعبه بود حضرت على بن الحسين نيز جلوتر از او طواف ميكرد و توجهى به عبد الملك نداشت عبد الملك به صورت او را نمىشناخت پرسيد اين كيست كه جلو ما مشغول طواف است و توجهى بما ندارد ؟ گفتند على بن الحسين است . عبد الملك كنارى نشست گفت على بن الحسين را بياوريد ، آن جناب پيش عبد الملك آمد . گفت يا على بن الحسين من قاتل پدرت نيستم كه پيش ما نميائى . فرمود قاتل پدرم دنياى او را از بين برد ولى پدرم آخرت او را نابود كرد اگر مايلى تو همچنين باشى مانعى ندارد ، عبد الملك گفت هرگز ولى علاقه دارم پيش ما بيائى تا از دنياى ما استفاده كنى . زين العابدين عليه السلام روى زمين نشست و رداى خود را پهن كرد گفت خدايا به اين مرد نشان ده مقام اولياء خود را عبد الملك چشم گشوده ديد تمام پارچه مقابل امام پر از در است بطورى كه چشم را خيره مىكند . امام فرمود كسى كه چنين مقامى داشته باشد هرگز بدنياى شما احتياج دارد ؟ سپس عرضكرد خدايا بردار اين جواهرات را من احتياجى به آنها ندارم . عمر بن على از پدر خود على بن الحسين نقل كرد كه پيوسته ميفرمود چيزى براى پيشگيرى از گرفتاريها بهتر از دعا نديدم زيرا مسلم نيست كه تمام دعاهاى انسان مستجاب شود ( به همين جهت بايد پيوسته بدعا توجه داشته باشد شايد مستجاب گردد ) . از جمله دعاهائى كه از پدر خود على بن الحسين حفظ نموده بود دعائى بود كه هنگام حمله مسلم بن عقبه بمدينه براى جلوگيرى از شر او خواند .